بحثی کوتاه پیرامون جایگاه عبادت در فرهنگ دین
40 بازدید
موضوع: سایر
نحوه تهیه : فردی
تعداد شرکت کننده : 0

بسم‌الله الرحمن الرحیم

بحثی کوتاه پیرامون جایگاه عبادت در فرهنگ دین

بحث پیرامون عبادت، محورهای گوناگونی دارد که در این مجال به دو محور آن اشاره می‌شود.

قصد قربت شرط قبولی عبادت

اصلاً عمل عبادی، عملی است که باید قربة الی الله بوده باشد. اگر اعمال عبادی مثل نماز، روزه و اعتکاف بدون قصد قربت باشد، باطل است و این جزء ضروریات فقهی ماست.

تأملی در معنای قصد قربت و حقیقت تقرب

قصد قربت، در عبادت یعنی چه؟ ترجمه فارسی قربة الی الشیء یعنی نزدیکی جستن به چیزی حال، «قربة الی الله» یعنی نزدیک شدن به خدای سبحان، عمل را ب انجام می‌دهیم، عبادت را انجام می‌دهیم، که به خدا نزدیک شویم.

در عبادت که قصد قربت باید باشد، قربة الی الله بوده باشد، این قربة الی الله یعنی چه؟ آیا این مقداری که عبادت کردیم، این تقرّب حاصل‌شده یا نه؟ این قربة الی الله یک امر اعتباری است، صرفاً در غالب گفتار است؟ یا نه؟ این جوهره عبادت است. یعنی نماز ارکانی دارد، واجباتی دارد، اجزایی دارد، یکی از اجزاء و واجبات نماز قصد قربت است مهم‌تر از این آن‌که، جوهر نماز قصد قربت است، جوهره اعتکاف قصد قربت است، این قربة الی الله، آن رمز اصلی عبادت است، اگر این قربة الی الله نباشد اصلاً عملی عبادی نیست این قربة الی الله یعنی چه؟

خوب، ما این‌همه کار را انجام می‌دهیم که به خدا نزدیک شویم، این نزدیک به خدا به چه معناست؟ خدا کجاست که به او نزدیک شویم؟ تا اینجا که آمدیم آیا به خدا نزدیک شدیم یا هنوز خبری نیست؟

یک‌وقت نزدیکی اشیاء مادی است، می‌گویند مثلاً این آقا آنجا نشسته به آن دیگری می‌گوید، نزدیک من، من رفتم نزدیک او، به او نزدیک شدیم، به او قرب پیدا کردیم و مانند این‌ها، خوب در اشیاء مادی هم همین‌طور است، اشیاء مادی مکان‌دارند. پس نزدیک شدن شیء به‌سوی شیء دیگر قرب و نزدیکی اشیاء مادی است.

اما خداوند سبحان مکان ندارد، مادی نیست، خوب او که مکان ندارد پس قصد قربت و نزدیک شدن به او، به چه معناست؟ این قربة الی الله بودن اعمال چیست؟

شرح کوتاهی بر حدیث رؤیت امیر المومنین

در اینجا محور دیگری در بحث عبادت باز می‌شود، که بحث اساسی و بنیادی است. وجود مبارک امیرالمؤمنین، امام الموحدین(ع) می‌فرمایند: «أفأعبد مالا أری؟»[1] من خدایی را که نبینم عبادت نمی‌کنم، یعنی این‌که من باید خدا را ببینم آنگاه او را عبادت کنم چون خدای ندیده، عبادت کردنی نیست.

منظور از دیدن در این حدیث شریف چیست؟ یعنی شناخت و معرفت، ادراک کردن، فهمیدن علم پیدا کردن مراتب دارد.

در مسائل مادی و علوم حصولی این عمل پیدا کردن را می‌گوییم عالم شدن، ادراک کردن، فهمیدن این ادراک در مسائل معنوی (ماورای طبیعت) دیدن است و همان فهمیدن است.

در مسائل عرفانی و شهودی می‌گویند، دیدم، دیدن مراحل عالی فهمیدن است، مراحل عالی ادراک کردن است.

اگر امام العارفین حضرت وصیّ(ع) می‌فرماید: تا من خدا را نبینم عبادت نمی‌کنم، یعنی من تا خدا را نفهمم عبادت نمی‌کنم، چه جور فهمیدنی؟ معرفت شهودی. من باید شهود کنم او را، بفهمم او را منتها نه بامغز بلکه با قلب خودم. حضرت در نهج‌البلاغه فرمودند: «لا یدرکٌهٌ العٌیونَ بمٌشاهَدةٌ العَیان ولکن یٌدرِکٌهٌ القٌلوبٌ بِحَقائق الایمان»[2].

خدا را با چشم سر که نمی‌شود دید، باید با حقایق ایمان فهمید. خوب اگر فرمود من تا خدا را نبینم یعنی من تا خدا را بفهمم، آن فهمیدن شهودی عرفانی ناب. من تا خدا را ادراک عرفانی نکنم. چرا قید عرفانی می‌آوریم؟ برای این‌که ادراکات موجودات مادی نیاز به آن عرفان ناب ندارد.

من الآن این شیء را می‌بینم. شهود من است، آن را لمس می‌کنم، برایم یقین است، از راه مجاری ادراکی می‌بینم. اما حقایق را از این راه مجاری ادراکی ظاهری نمی‌شود دید. خداوند سبحان را اگر بخواهیم بفهمیم باید با شهود بفهمیم با عرفان بفهمیم.

حضرت می‌فرمایند: من تا خدا را نبینم یعنی تا نفهمم، او را عبادت نمی‌کنم. حال این سؤال مطرح است، آیا حضرت می‌فرماید: من تا خدا را نبینم و نفهمم او را عبادت نمی‌کنم. ممکن است کسی بگوید: من خدا را عبادت می‌کنم ولو اینکه او را نبینم، ولو اینکه او را نفهمم.

آیا این شدنی است که بگوییم عبادت دو قسم است، بعضی از این عبادت‌ها، عبادت علوی است و شاگردان و پیروان امیرالمؤمنین(ع) که می‌گویند: ما تا خدا را نبینیم و نفهمیم عبادت نمی‌کنیم، یک  عدّه دیگر می‌گویند: ما خدا را عبادت می‌کنیم، بدون معرفت درصورتی‌که عبادت منحصر در نوع اول است.

عبادت راستین، زاییده معرفت است

این اصل را باید توجه داشت که: تا معبود معروف نگردد عبادت ممکن نیست، من تا خدا را نبینم، تا خدا را نشناسم، اصلاً عبادت نمی‌شود کرد. چون حقیقت جوهر عبادت معرفت خداست.

مگر نه این است که می‌گوییم عبادت قربة الی الله است، اصلاً جوهره عبادت قربة الی الله است من باید به خدا نزدیک شوم، من تا خدا را نشناسم چه می‌فهمم که این خدا کیست که من به‌وسیله این عبادت به او نزدیک شوم. پس خدا را شناخته باشم که قرب او را فهمیده باشم، بعد که عبادت کردم حاصل عبادت را ببینم.

اول باید خدا را بشناسیم، وقتی خدا را شناختیم عبادت او را بشناسیم که این عبادت برای تقرب خداست. وقتی این دو مطلب را فهمیدم وارد عبادت شدیم، عبادت کردیم آنگاه باید ببینیم حاصل این عبادت همان تقرب پیداشده یا نه؟ اگر نشد، آن‌وقت ما زحمت بی‌خودی کشیدیم.

خوب، پس ما تا خدا را نشناسیم اصلاً عبادت ممکن نیست؛ تا معبود معروف نگردد (یعنی شناخته نشود) اصلاً عبادت ممکن نیست. این جوهره عبادت است. اگر ما این سه مرحله را طی کردیم، خدا را شناختیم.

اگر خدا را شناختیم، آنگاه عبادت به‌عنوان قرب به خدا انجام دادیم پس حاصل و نتیجه این عبادت که قرب به خداست در درون خودمان احساس کردیم، این عبادت انسان را به وجد می‌آورد، حلاوت دارد.

عبادت با این قید که معبود ما معروف شده است، این عبادت شیرین است، حلاوت دارد این‌که اولیا الهی عرفا، بزرگان نسبت به عبادت  این‌طور عشق می‌ورزند، برای این‌که این عبادت جوهره دارد. اگر ما چیزی به‌عنوان عبادت انجام دادیم و خسته شدیم برای این است که جوهره ندارد.

قرب معنوی به چه معناست؟

پس بنابراین این قرب به خدا یعنی چه؟ در بعضی از کتاب‌ها نوشته‌اند چون خدا مکان ندارد قرب مکانی مطرح نیست، این قرب، قرب معنوی است. خوب قرب معنوی یعنی چه؟ این هم از آن« مطالب اساسی است که باید روی آن خوب فکر کرد، خوب توجه کرد که این‌ها اگر نباشد، این عمر هدر می‌رود.

ماحصل عبادت الهی شدن است.

منظور از این قربة الی الله، نزدیکی به خدا، یعنی ما باید با اعمالی که انجام می‌دهیم، عباداتی که انجام می‌دهیم (منظور از عبادت فقط نماز و روزه نیست، هر عملی که قربة الی الله  انجام دهیم) ما با این اعمال باید متّصف به اوصاف الهی بشویم، متخلّق به اخلاق الهی بشویم، ما وقتی خواستیم حاصل عبادت را ببینیم باید در خودمان جستجو کنیم که چقدر از اوصاف الهی در درون ما پیداشده.

 این‌که در نماز شب مثلاً 300 مرتبه یا 700 مرتبه بگویید الهی العفو معنایش چیست؟

معنای آن این است که بنده هفتادسال گناه کنم و هفتادسال در نماز شب بگوییم: الهی العفو این‌که اصلاً، بازی است. اصلاً این با نظام متقن عالم هماهنگ نیست. ما خلق نشدیم برای گناه کردن، گناه هم یک حدّی دارد. بنا نداریم تا آخر عمر گناه کنیم. این الهی العفو هایی که در شب‌ها ما گفته می‌شود باید همواره به این معنا باشد که خدایا، گناه ما را ببخش؟ یا نه این الهی العفو در ابتدای امر به این معنی است که گناهانی که داریم ما را ببخش که پاک شویم.

خوب، وقتی کانال گناه بسته شد، گناه تعطیل شد بعدازآن انسان اوج می‌گیرد تعالی پیدا می‌کند، عروج ذاتی پیدا می‌کند. آنگاه این الهی العفو به این معنا است که خدایا من هم می‌خواهم عفو کنم به من عفو بیاموز ن هم مثل تو دیگران را عفو کنم، کینه به دل نگیرم، در این حال این عبادت رنگ دیگری دارد، یک‌جور دیگری است.

وقتی انسان از خدا چیزی می‌خواهد همیشه برای این نیست که چیزی به من بده بلکه عمده آن این است که خدایا مرا متّصف کن به اوصاف خودت.

باید بنشینیم فکر کنیم من که 30 سال عبادت کردم به‌عنوان قصد قربت در این 30 سال چه قدر به اوصاف الهی متّصف هستم، چه قدر به اخلاق الهی متخلّق هستم.

اینکه گفتند «بسم‌الله الرحمن الرحیم من العبد بمنزلة کن من الله» ترجمه‌اش این است که چه طور در مورد خداوند سبحان ما معتقدیم، کاری را بخواهد انجام دهد. روی علل و عوامل مادی نیست. اراده الهی همان و انجام آن کار همان. هر کاری را بخواهد انجام دهد کن‌فیکون.

درباره انسان نیز فرمودند: «بسم‌الله الرحمن الرحیم من العبد بمنزله کن من الله» انسان را مقامی است به‌جایی می‌رسد که با «بسم‌الله الرحمن الرحیم» همان کاری را می‌کند که خدا با کن می‌کند خوب این  اسماء الهی، عالم شدن به آن‌یک حرف است، دانا شدن به اسما یک حرف دارا شدن به اسماء حرف دیگری است.

در مباحث توحیدی وقتی اسماء الهی را بررسی می‌کنیم ابتدا این‌ها را می‌خوانیم، می‌فهمیم اسماء الهی را هزار و یک اسم در جوشن کبیر آمده است. در جای دیگر آمده است این اسماء الهی را می‌خوانیم و می‌فهمیم این‌که تمام‌کار نیست وظیفه دوم آن است که این اسماء الهی را دارا شویم، یعنی چه؟ یعنی همان‌طور که حضرت عیسی(ع) اسم شریف المحیی را دارا بود، بعدازآنکه دانا بود با این اسم مرده را زنده می‌کرد.

فرق دانا بودن و دارا بودن این است که ما ممکن است اسم شریف الشافی را بلد باشیم و بفهمیم و بدانیم، اما دانستن با دارا بودن خیلی فرق می‌کند ممکن است خیلی از این اسماء را بدانیم اما هیچ کاری نتوانیم بکنیم، اما آن‌کس که مثلاً اسم الشافی را دارا است، او مریض را شفا می‌دهد. خوب انسان با این عبادت به اینجا می‌رسد، عباداتی که این جوهره را دارد قربة الی الله در اوست، این قربة الی الله متّصف شدن به اوصاف الهی است. اصلاً زندگی انسان یعنی این. بقیه همه بی‌راهه است.

ما باید ببینیم اسماء الهی چقدر در درون ما پیداشده، ما چقدر می‌توانیم این اسماء الهی را در خودمان داشته باشیم و با آن کار بکنیم، یعنی بتوانیم این اسماء را در خارج پیاده کنیم. اصلاً انسان یعنی این.

عبادت عارفانه انسان را مظهر خدا می‌کند

این‌که فرمود: «واعبٌد ربّکً حتی یأتیکً الیقینٌ»[3] این عبادت برای رسیدن به این یقین است که توحید  برای انسان می‌آورد. تا توحید بیاید این عبادت عارفانه بشود، عبادت عارفانه انسان عارف را مظهر خدا می‌کند. خلیفه خدا می‌کند.

انسان جانشین خداست، کدام انسان؟ آن انسانی که بتواند کار خدایی بکند می‌رسد به‌جایی که می‌تواند تصرف کند در خودش در دیگری در عالم در همه‌جا، دعای او می‌شود مستجاب چون این دعا، دعای خلیفه‌الله است. انسان عارف، انسان اهل عبادت عارفانه وقت دعا می‌کند می‌فهمد که این دعای او مستجاب شده است.

مرحوم سید بن طاووس (رضوان‌الله علیه) در حرم امام معصوم مشرّف بود، عدّه‌ای، خدمت ایشان رسیدن و گفتند این استاندار استان ما خیلی ما را اذیت می‌کند بعد ایشان دست بلند کردند و گفتند خدایا، چند لحظه بیشتر نگذشت بعد دستشان را پایین آوردند و گفتند تمام شد گفتند: تمام شد؟ گفت: مرد تمام شد. این‌ها باورشان نشد، بعد آمدند بیرون فهمیدند همان لحظه که ایشان دعا کرد او در محل استانداری‌اش مرده این راه است این راه باز است بسته نیست، زندگی انسان یعنی این.

برادران عزیز: افق دیدتان را بازکنید، زندگی انسان این ه است بقیه همه‌کاره‌ای جنبی است، هدف این است عبادت به‌سوی این است اصلاً زندگی انسان از تولد تابه لقای حق برای این مسیر است، عبادت یک امر بازی نیست، سه روز که اعتکاف دادیم، بعدازاین سه روز باید در خودمان جستجو کنیم که چقدر اوصاف الهی در درون ما آمده است.

 پس اگر امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: من خدای ندیده را عبادت نمی‌کنم یعنی اصلاً نمی‌شود عبادت کرد و اصلاً عبادت کردنی نیست؛زنجیروار به هم‌بسته است، باید خدا را شناخت، معرفت به خدا پیدا کرد بعد که خدا را شناختیم یعنی ربوبیت حق‌تعالی را پی بردیم به برکت ربوبیت او پی به عبودیت خود می‌بریم. من تا خدا را نشناسم به‌عنوان ربّ، خود را به‌عنوان بنده نمی‌توانم بشناسم. بین ربوبیّت حق و عبودیت انسان پیوند ناگسستنی است. هرچقدر من افق دیدم در ربوبیت الهی بیشتر شود بیشتر پی به عبودیت خود می‌برم. بندگی خودم را می‌فهمم، ذلت خودم را می‌فهمم در مقابل خدا آن خشوع و خضوع بندگی را می‌توانم دریابم. وقتی خدا را شناختم ربوبیت حق برای من معلوم شد پی به عبودیت می‌برم می‌گویم او رب است و من عبد، بین ربّ و عبد حتماً کانال ارتباطی وجود دارد. این کانال ارتباطی را می‌گوییم عبادت او که رب است و من عبد هستم ارتباط من با او ارتباط عبادی است. من باید عبادت بکنم، عبادت برای چه؟ جوهره عبادت چیست؟ اگر این عبادت به‌عنوان کانال ارتباطی بین عبد و خدای سبحان باشد این می‌شود فلسفه خلقت انسان، این می‌شود فلسفه عبادت این می‌شود حقیقت زندگی  انسان والا خوردن و آشامیدن و خوابیدن و ازدواج کردن و این‌طرف و آن‌طرف رفتن برای حیوانات بیشتر هم هست.

سخن آخر

امیدواریم که خداوند سبحان خودش را به ما بشناسد تا او خودش را به ما نشناسد ما نمی‌توانیم به حقیقت بندگی خودمان برسیم و عجب بساطی است بساط بندگی، وقتی انسان به آن حقیقت بندگی رسید آنگاه به او می‌گویند تو حالا عبد شدی، بنا است به رب خود نزدیک شوی، تشبّه به اله پیدا کنی، بعضی از بزرگ آن‌وقتی فلسفه را تعریف می‌کنند می‌گویند فلسفه یعنی چه؟ فلسفه یعنی تشبّه انسان به خدا به حد طاقت انسان، فلسفه یعنی این تشبّه انسان به خدا.

«تو بندگی و طاعت چو گدایان به‌شرط مزد کن***که خواجه خود روش بنده‌پروری داند»

تا زمانی که ما به حقیقت و عبودیت خود پی نبریم خیلی سروصدا داریم برای خدا و وظیفه تعیین می‌کنیم. برای خدا تکلیف تعیین می‌کنیم. انسان خیلی برای خودش قیل‌وقال دارد، امام وقتی به مقام ربوبیت رسید آرام می‌گیرد اینجاست که می‌گوید:

«تو بندگی و طاعت چو گدایان به‌شرط مزد کن»

این‌طور نباشد که بعدازاینکه سه روز معتکف شدیم، موقع رفتن منتظر باشیم کفش‌هایمان را فرشتگان برایمان جفت کنند، نه. تو بندگی و طاعت چون گدایان به‌شرط مزد مکن که بگوییم خدایا ما عبادت کردیم، حالا بدهکار هستی. باید به دعای ما اعتنا کنی، نه این‌ها در عالم جهالت است. وقتی ما پی ببریم به زندگی انسانی اصلاً انسانی وقتی فهمید که بعد است، ارتباط بین عبد و مولا عبادت است. نه اینکه عبادت، امر زائدی بوده باشد، ما طلبکار بوده باشیم و او بدهکار باشد، نه این‌طور نیست تو بندگی و طاعت چون گدایان، به‌شرط مزد مکن.

البته خدا اجر کسی را ضایع نمی‌کند که «خواجه خودش روش بنده‌پروری داند».

این چند جمله خلاصه‌ای بود پیرامون جایگاه عبادت در فرهنگ دین که در این جلسه خدمت شریف شما عرض شد، البته مباحث معرفتی پیرامون عبادت و اسرار عبادت و نقش عبادت در صفای درون و جلای قلب انسان، خارج از حوصله این جلسه هست.

پی‌نوشت‌ها:

[1] نهج‌البلاغه، خطبه 179.

[2] نهج‌البلاغه، خطبه 179.

[3] سوره حجر(10) آیه 99.

آدرس اینترنتی