اوکتاب وجود خود رابه درستی ورق زد...
39 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان
مصاحبه کننده : کنگره بزرگداشت آیت الله سید علی آقا قاضی خبرنامه کنگره بزرگداشت آیت الله سید علی آقا قاضی قدس سره
محل مصاحبه : قم
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : پایگاه اطلاع رسانی استاد سید علی طباطبایی( اندیشه وحکمت) و خبرنامه کنگره بزرگداشت ایت الله سید علی اقا قاضی قدس سره
تاریخ نشر : Aug 15 2012 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

بسم الله الرحمن الرحیم. 

 


غیر متناهی بودن مدارج و معارج انسان و عینیت آن با انسان مهم‌ترین نکته مکتب تربیتی مکتب تربیتی جمال العارفین و سید السالکین حضرت آیت الحق سید علی قاضی طباطبایی.


 استاد سید علی طباطبائی در حدود 25 سال از محضر حضرت آیت الله جوادی آملی دامت برکاته و حکیم و عارف دوران حضرت آیت الله الحق حسن زاده آملی دامت برکاته و آیت الله انصاری شیرازی به خوشه چینی پرداخته‌اند و آثار ارزشمندی مانند :انسان کامل /حضور و مراقبه/انسان در حال شدن/اصول اساسی زندگی/ فروغ اندیشه/مبانی کلامی ولایت فقیه/وصایا/شرح اسم رب (دولت اسم رب) /اصول مباحث فلسفی پیرامون نفس/درر- یا نکته‌های فروغ آفرین جان‌ها/مقام روحانیتی خاتم الا نبیاﺀ (تجلی اعظم) /نکته‌ها/مجموعه مقالات و رسائل/بارقه الهی/خاطرات روضه رضوان در محضر أنس آن قدیس قدوسی/اخلاق اقتصادی (تعیین نظام ارزشی اسلام در بعد فعالیت‌های اقتصادی) /شرح مناجات العارفین/مطلع انوار/انفع المعارف در اهمیت معرفت نفس/تفسیر موضوعی نهج‌البلاغه/رسالت عالمان دین باور/هماهنگی تفکر اسلامی با اندیشه فلسفی/چهل جرقه سلوک/علم الوراثه و علم الدراسه/سفر نامه سلوک و...را به جامعه علمی تقدیم نموده‌اند : ایشان در این گفتگو با بیان هفت اصل به تبیین مکتب تربیتی جمال العارفین میرزا علی آقای قاضی می‌پردازند.

موضوع سخن مکتب تربیتی جمال العارفین و سید السالکین حضرت آیت الحق سید علی قاضی طباطبایی است ابتدا چند اصل را عرض می‌کنیم و آنگاه چند مطلب در پی آن و سرانجام یک نکته پایانی.

اصول هفت‌گانه.

اصل اول : بنا بر آنچه که مرحوم آمدی در غرر از وجود مبارک امام العارفین و امیر المومنین نقل می‌کند آن حضرت در شناساندن و شناخت عارف فرمود «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن کلّ ما یبعّدها و یوبقها؛ شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحکم و درر الکلم، ج‌2، ص: 48» فرمود عارف بالله انسان فرزانه‌ای است که کتاب وجود خویش را فهمیده ورق زده است و ورق‌های صحیفه گران‌قدر نفس ناطقه را به درستی ادراک کرده است و معانی آن را به حقیقت یافته است و خویشتن را تطهیر نموده و تزکیه کرده است و آنچه که وی را از حریم قرب الهی از آن‌ها دور گردانیده و از رنگ تعلق خویش را رهایی داده است ما اگر بخواهیم درباره یک عارف الهی سخن بگویم ابتدا باید عارف و عرفان را بشناسیم که این کلام امیر المومنین بهترین تعریف در شناخت آن عارفی هست که ما در سدد او هستیم و ما عرفانی و عارفانی را می‌خواهیم که در تعریف امیر المومنین آمده است.

اصل دوم : قرار گرفتن در جاذبه کمال ربوبی به وسیله تکاپوی آگاهانه و آزادانه انسان‌های عارف در شعاع جاذبه ربوبی نه چیزی غیر از خدای سبحان را می‌شناسند و نه چیزی غیر از خدای سبحان را می‌بینند و نه چیزی غیر از او را طلب می‌کنند در این وادی باید بین آشوب و اختلال روانی عارف نمایان با شعور و هیجان و هیمان روحانی مردان الهی فرق گذاشت.

اصل سوم : هرگاه چشمه حکمت و عرفان الهی در درون یک انسان بجوشد امکان ندارد که مانند یک مزیت مادی در انحصار فرد او قرار گیرد؛ گویی حکمت و عرفان الهی همان شمع فروزان است که در وجود انسان شایسته روشن می‌شود و نمی‌تواند پیرامون خود را روشن نسازد اگر انسان به آن مرحله عالی از توحید و عرفان رسید یقیناً نور او پیرامون او را و جامعه پیرامون او را و عصر او را روشن خواهد کرد.

 اصل چهارم : ارزش هستی انسان بستگی به شخصیت عرفانی او دارد و شخصیت عرفانی انسان آنگاه می‌تواند بروز نموده و به ثمر برسد که رابطه خود را با خدا دریابد و هنگامی که رابطه خود را با خدا دریافت خواهد دید که بدون عشق و پرستش خدا هستی و نیستی‌اش یکسان است لذا عبادت‌های عارفانه این انسان‌ها با این اصل تعلیل می‌شود.

اصل پنجم : سلوک عرفانی وقتی به ثمر می‌رسد که دارای مسلک معین و مصون از اعوجاج باشد و نیز دارای راهنمایی آگاه و عمیق باشد با دلهره و اعوجاج و بدون استاد زبان فهم راه ندارد.  

هر که گیرد پیشه‌ای بی اوستا ***** ریشخندی شد به شهر و روستا.

کسانی که از موهبت بی بدیل توحید طرفی نبستند همواره در اضطراب و ریب به سر می‌برند و سر انجام بر آن‌ها نیست.

 اصل ششم : عرفان از سنخ بینش شهودی و گرایش است نه از سنخ دانش حصولی و مفهومی بر این اساس عارف را نیز نمی‌شود با مفاهیم و الفاظ و تعلیل‌های عقل نظری شناخت؛ نمی‌شود پیرامون شخصیتی مثل مرحوم آقای قاضی با مفهوم و الفاظ بازی کرد چون عرفان از سنخ شهود است و عارف شناسی هم باید از شهود بهرمند باشد.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز *****کان سوخته را جان شد و آواز نیامد. 

این مدعیان در طلبش بی خبرانند *****کان را که خبر شد خبری باز نیامد.

اصل هفتم : عرفان روح جامعه هست و جامعه بی عرفان کالبدی است بی روح و این عرفان همان عرفان قرآنی است؛ همان عرفان اسلامی است، همان عرفان اسلامی است که از کلمات ذوات قدسی معصومین به ما رسیده است، همان عرفانی که سر سلسله جنبان این عرفان مثل مرحوم سید علی آقای قاضی است.

مطالبی که مبتنی و حاصل این اصول است. 

این اصول هفت‌گانه مطالبی را در ذیل دارد که این مطالبی که عرض می‌شود برداشت شده از آن اصول است.

 مطلب اول : پیرامون شخصیت مرحوم میرزا علی آقای قاضی کسانی می‌توانند حرف مفید داشته باشند که شاگردی ایشان را بلا واسطه یا مع الواسطه درک کرده باشد و الا دیگران بیگانه‌اند؛ حرفی مفید ندارند، حرفی که قابل استفاده دیگران باشد ندارند چون در این جرگه کسانی می‌توانند لب باز کنند که چیزی یافته باشند؛ چیزی چشیده باشند و مخصوص کسانی است که شاگردی ایشان را یا شاگردی شاگردان ایشان را یافته باشند که خود این مطلب اول هم پیرامون شخصیت ایشان، خود یک اصل تلقی می‌شود.

 مطلب دوم : تا انسان نتواند با روح بلند این ابر مرد الهی ارتباط پیدا کند سخن گفتن پیرامون ایشان یک نوع گپ زدن و سر گرمی است کسانی درباره شخصیتی مانند ایشان سخن بگویند که با روح بلند و پر فتوح بزرگ عارف و فقیه متاله امامی ارتباط داشته باشند و این ارتباط فرا زمان و زمین است مستلزم این نیست که در زمان او بوده باش، در زمان ما هم انسان‌ها می‌توانند در پرتو طهارت روح با روح پر فتوح این بزرگ عارف الهی ارتباط داشته باشند و هستند کسانی که ارتباط دارند و از او خبرها دارند.

 مطلب سوم : اوج روحی ایشان در حدی است که افاضات و نور افشانی‌های ایشان محصور به حیات طبیعی ایشان نبوده است و نیست؛ استاد عظیم الشان ما در معارف الهی حضرت آیت الله حسن زاده آملی (سلمه الله) روزی در جلسه درس مصباح الانس به ما فرمود : مرحوم علامه طباطبایی و برادر عظیم الشان ایشان مرحوم آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبایی دو دستورالعمل از استادشان مرحوم قاضی بزرگ داشتند که ایشان فرموده بود به ایشان بعد از من اگر کاری با من داشتید اگر خواستید در خواب مرا ببینید با این دستورالعمل و اگر خواستید در بیداری من را ببینید با آن دستورالعمل و افرادی مثل آیت الله شیخ محمد تقی آملی و مانند ایشان از شاگردانی بودند که از این گونه دستورالعمل بهره‌امند بودند و بعضی از شاگردان مرحوم قاضی فرموده‌اند : ما بعد از ارتحال ایشان استفاده‌ها و افاضاتی که از ایشان داشتیم بیشتر از زمان حیات اگر نبود کمتر نبود پس بنا به راین نور افشانی این انسان‌های به خدا رسیده در کنف قرآن و عترت آنقدر وسیع است که دیگر در زمان و در زمین نمی‌گنجد.

 مطلب چهارم : یکی از ویژگی‌های مهم در سلوک عرفانی این بزرگ عارف مستقیم علمی بودن آن است یعنی سلوک عرفانی این عارف علمی است و این ویژگی بسیار مهم است به جهت اینکه وقتی سلوک عرفانی علمی شد قهرا از عوام فریبی و عوام پروری مصون خواهد ماند؛ وقتی سلوک عرفانی علمی شد اشتهای کاذب و شوق صادق از هم تمیز داده می‌شود؛ وقتی سلوک عرفانی علمی شد خیال پردازی و خرافات از حریم سیر و سلوک الهی دور خواهد شد؛ وقتی سلوک عرفانی علمی شد فقط کسانی در این مسیر می‌آیند که باور کرده باشند :

به هوس راست نیاید به تمنی نشود ****کاندرین راه بسی خون جگر باید خورد.

 وقتی سلوک عرفانی علمی شد شرط شاگردی در آن محضر ملکوتی اجتهاد یا قریب به اجتهاد در منقول و معقول خواهد بود لذا کسانی مانند شیخ محمد تقی آملی می‌فرماید : من زمانی به خدمت مرحوم قاضی رسیدم که در معقول و منقول مجتهد بودم این‌گونه نبود که محضر آقای قاضی هر کسی برود آنجا جای مجتهدان بود و سلوک عرفانی ایشان یک سلوک علمی این چنینی بود که نه کسی هوس کند و نه کسی آنجا عوام فریبی و عوام پروری داشته باشد لذا خود مرحوم قاضی در وصف شاگردش علامه سید محمد حسین طباطبایی فرموده‌اند : از دروازه نجف مغزی معتدل‌تر از سید محمد حسین طباطبایی خارج و صادر نشده است یعنی عرفان آن‌ها، کلاس آن‌ها، تربیت آن‌ها کلاس اعتدال بوده است.

 مطلب پنجم : مرحوم آیت الله قاضی مثل اعلی شجره طیبه بودند همان طوری که قرآن مجید درباره شجره طیبه می‌فرماید : أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فرع‌ها فِی السَّمَاءِ * تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رب‌ها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿إبراهیم 24، 25﴾ شجره طیبه اصلی دارد ثابت جاودان و شاخه‌ها و فروعی دارد که این شاخه‌ها دائماً میوه آماده و ثمر برای دیگران دارد مرحوم آیت الله قاضی هم بر این وزان «اصله ثابت» اصل او ثابت است چون ایشان در اوج عرفان بودند و در مراحل توحید به یک توحیدی و عرفانی رسیده بودند و به برکت میل به مقام توحید ناب «اصله ثابت» و «فرع‌ها فِی السَّمَاءِ * تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ» و آن فروع و شاخه‌ها، ثمرات وجودی ایشان شاگردان ایشان و شاگردان شاگردان ایشان است که فضای معنوی امت اسلامی را همواره نورانی کرده‌اند و «تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ» همواره صادق است ما توفیق حضور ایشان را نداشتیم اما توفیق حضور شاگردان ایشان مثل حضرت آیت الله بهجت را داشتیم؛ توفیق حضور شاگردان شاگردان ایشان را داشتیم مثل آیت الله حسن زاده آملی؛ آیت الله جوادی آملی که ایشان از شاگردان علامه طباطبایی بودند چون حضرت آیت الله شیخ محمد تقی آملی؛ علامه طباطبایی و اخوی بزرگوارشان الهی طباطبایی از اساتید اصلی اساتید ما بودند. 

لذا ما فضای حضور در محضر شاگردان قاضی و شاگردان شاگردان آیت الله قاضی را داشتیم خدای سبحان را شاهد می‌گیریم که حضور در محضر این عزیزان نور؛ کلامشان نور؛ درس و بحثشان نور بود و درک حضورشان به انسان توحید می‌دهد این‌ها صرف حرف نیست؛ حرف‌های آرمانی نیست بلکه حقایق عینی است که ما دیدم حضور این‌ها به انسان توحد می‌دهد باعث انبساط روحی می‌شود؛ افاضات ایشان آن چلچراغ دل انسان را همواره روشن می‌کند محضر ملکوتی ایشان مبد میل انسان را تغییر می‌داد در محضر ایشان هر چه هست خدا و توحید است؛ منتهی هر کسی به اندازه سعه وجودی خویش از ایشان بهره می‌برد اما کسی که خفاش منش است نوری نمی‌بیند لذا مرحوم قاضی مثل اعلی آن شجره بودند : «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فرع‌ها فِی السَّمَاءِ * تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ» و شاگردان ایشان و سلسله شاگردان ایشان هر که سهم بیشتری در این وادی داشت ارث بیشتری برد.

نکته پایانی : 

و خوشا به حال انسان‌هایی که فهمیدند چکاره هستند و کتاب وجود خویش را به خیالات و حرف‌های هرزه سیاه نکردند؛ مطلقاً انسان ملکوتی شدند و قهرا آن فان در حال تعالی و مدارج و معارجند و باید دانست مدارج و معارج انسان غیر متناهی است و می‌شود عین انسان این نکته مهم‌ترین نکته در مکتب تربیتی جمال العارفین و سید السالکین مرحوم میرزا علی آقا قاضی طباطبایی است.

http://www.seiedalighazi.ir/main/images/stories/kongere.pdf 

آدرس اینترنتی