گفتگو با استاد سیدعلی طباطبایی پیرامون اخلاق علمی
42 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان
مصاحبه کننده : دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه صنعتی اصفهان
محل مصاحبه : دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه صنعتی اصفهان
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : نشریه هم اندیشی استادان و نخبگان دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه صنعتی اصفهانو پایگاه اطلاع رسانی استاد سید علی طباطبایی( اندیشه وحکمت)
تعداد شرکت کننده : 0

گفتگو با استاد سیدعلی طباطبایی پیرامون اخلاق علمی؛

در دانشگاه هم می توان عارف شد

تعریف شما از اخلاق علمی چیست؟

سم الله الرحمن الرحیم

اخلاق علمی یا اخلاق استدلالی از آن تعبیر می شود، در مقابل موعظه، در مقابل اخلاق علمی، حکمای قدیم حکمت را دو قسم کردند. گفتند: قسمت اول حکمت نظری است. قسمت دوم حکمت عملی. حکمت نظری هم سه قسمت است. ریاضیات و طبیعیات و الهیات. این سه بخش مربوط به حکمت نظری است. حکمت عملی هم سه قسم است: سیاست مدن که امروز از آن به علوم سیاسی تعبیر می شود. تدبیر منزل و اخلاق. در این تقسیم بندی، اخلاق یکی از حکمت عملی است که زیر مجموعه ی علوم استدلالی است. یعنی این شش قسم از فلسفه یا حکمت، (گاهی می گویند فلسفه دو قسم است: عملی و نظری و گاهی می گویند حکمت. و از این جهت فرق می کند.) از علوم استدلالی است که قدما برای هریک از این ها کتاب ها نوشته اند. چه این که در فلسفه های امروز شرق ما هم از این بی بهره نیستیم. که ریاضیات، طبیعیات و الهیات. این ها سه رشته از علوم نظری است و کتاب های فراوان در این باره نوشته اند و هریک از این ها رشته های گوناگون خاص خودش را دارد. حکمت عملی هم درباره اش کتاب ها نوشته اند. مثلاً مدینه ی فاضله ی جناب فارابی از همین قسم است. یعنی جزء سیاست مدن هست. و کتاب های دیگری هم درباره ی اخلاق در خانواده نوشته اند که از آن به تدبیر منزل تعبیر کرده اند که جزوء علوم استدلالی است. ما کتاب هایی از قسم اخلاق زیاد داریم. مثلا تهذیب الاخلاق این مسکویه از کتاب های استدلالی است. جامع السعادات از مرحوم ملامهدی نراقی، معراج السعاده ملااحمد نراقی، اخلاق ناصری محقق طوسی از همین قسم هستند. و کتاب های فراوانی در این باره که این ها اخلاق استدلالی اند. یعنی اخلاق علمی به تعبیر شما. این تقسیم بندی از قدیم در بین علوم استدلالی بوده است.

چگونه کارهایی مثل آغاز نوشته با نام خدا و وضو داشتن می تواند باعث رشد و جهت دهی کار بشود؟

برای این که، این به جان انسان مربوط می شود. یک انسان الهی معتقد است به این که آن چه من می فهمم، این فهم من از طرف خداست. یک انسان الهی می گوید من می فهمم، اما این فهم را خدا به من داده است. برای این که او معقتد است که خدای کریم در سر سفره ی کرامت خودش، علم را به من افاضه می کند. این که من می فهمم، این فهم من از خداست، چون به این معتقد است و با نیت خوب و با بسم ا... گفتن به تعبیر شما دارد ارتباطش را با مبدا عالم قوی می کند و می گوید او که به من می دهد، به نام او. این باعث رشد او بیش تر شدن فیوضات الهی برای او می شود و قابلیت دریافت فیوضات که همان دریافت علوم و ادراکات انسانی است، بیش تر می شود.

محققین غربی رشد و جهت دهی کارهایشان خیلی بالاتر از ما بودند.با این که شاید اعتقادی هم به شروع کردن با نام و یاد خدا و وضو داشتن هم ندارند و براساس دین خودشان جلو می روند. شاید اصلا به دین خودشان هم اعتقادی ندارند. می خواستیم نظر شما را در این باره جویا شویم.

- بله! شاید اصلا دینی هم نداشته باشند، آن مربوط به علوم حصولی و استعداد است و فقط مغز و کارهای مغزی. این را به عنوان یک اصل باید توجه داشته باشید که ما معتقدیم انسان، نظیر شکل دایره نیست که یک مرکز داشته باشد. انسان شبیه شکل بیضی است که دو مرکز دارد. اگر ما انسان را یک مرکزی قائل بودیم، این انسان ناقصی است. در جهان بینی الهی، وقتی تفسیر انسان می شود، می گوییم انسان دو مرکز و کانون دارد. یک کانون اندیشه و یک کانون عقیده. اگر گفته اند: ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای این ناظر به یک مرکز است. کانون اندیشه ی انسان. این کانون اندیشه، دیگر الهی و غیرالهی ندارد. خیلی ها هستند اندیشه ی قوی ای دارند، ولی دین ندارند. این مربوط به یک کانون انسان است. اما ما می گوییم انسان یک مرکز و کانون دیگر دارد و آن کانون اعتقاد اوست. هم اندیشه و هم انگیزه. منتها تحقیق آن آدم غیرالهی مربوط به کانون اندیشه ی اوست. بیش تر می اندیشد، بیش تر عایدش می شود. این انسان را ما ناقص می دانیم. اما از آن طرف اگر یک انسان الهی، همان اندیشه را داشته باشد با آن کانون عقیده و انگیزه ی الهی، انسانیت او به فعلیت می رسد. الان ما می بینیم در دنیای غرب با تمام پیشرفت های علمی که دارند، آن چه که آن جا مطرح نیست، انسان است و انسانیت. هویت انسانی مطرح نیست. انسان آن جا فقط به عنوان ابزار برای اختراعات مطرح است. نه اکتشافات و اختراعات و علوم برای انسان. انسان در آن جا اصالت ندارد. بنابراین، باید مرزبندی کرد. آن چه که در آن جا می اندیشند، مربوط به اندیشه ی انسان است و اندیشه و مغز انسان، استدلال و برهان فکری حصولی انسان، اصلا کاری به دین انسان ندارد. اما اگر آن کانون با کانون انگیزه و عقیده با هم پیوند زد، همان کارهایی که آن ها می کنند، برای انسان می شود تامین ابدیت او. یعنی انسانیت آن ها ناقص است. اگرچه اندیشه ها و علوم فراوانی و پیشرفت هایی هم داشتند، منافاتی هم ندارد.

یعنی آن ها که مثلا به اهداف تا وقت مرگ می اندیشند و ما فراتر از آن فکر می کنیم. منظور این است؟ فراتر از ماده؟

- بله! این ها تفکرشان فقط در حد ماده است. این ها انسان را از تولد تا مرگ خلاصه می کنند. وقتی هم که مرد می گویند: اذا مات،فات. انسان مثل یک درخت است وقتی خشک شد، پوسید، تمام شد و رفت. جهان بینی مادی دید تنگی به انسان دارد. اما این انسان در جهان بینی الهی، موجودی است ابدی. انسان در دنیا خلاصه نمی شود. انسان در دنیا، یک مرحله ی زندگی انسان است. برای او مراحل دیگری است که همین انسان با همین هویت واحده و مستمر خودش، این مراحل را طی می کند و از دنیا به برزخ می رود و با تمام سرمایه هایی که برای خودش کسب کرده است. منظور از سرمایه، آن چه که سرمایه ی جان انسان است. با همین جان به برزخ می رود. این انسان ابدی است.

در تولید ابزار و اختراعات، نیت تأثیری ندارد؟ یعنی اگر آن ها با دید مادی شان، فکر کردند و فلان وسیله را اختراع کردند، ما هم با دید خودمان اگر برویم به همان وسیله می رسیم؟

- این که مربوط به اندیشه است. اندیشه ها گوناگون است. ممکن است یکی اندیشه اش قوی تر باشد. رفتن به سوی پیشرفت های اندیشه و علوم و اکتشافات، کاروان انسانی با اندیشه ی خودش دارد می رود. این جا نه دین داشتن باعث عقب افتادگی است و نه دین نداشتن باعث پیشرفت. این اندیشه ی انسانی است. انسان از آن جهت که انسان است، یک کانون اندیشه دارد که هر چقدر از آن کار بکشی، کار می کند. نیت و دین اصلا مطرح نیست. مربوط به مغز و فکر انسان است. اما اگر همین فکر و مغز را ما در اندیشه مان، الهی کردیم و به کانون انگیزه مرتبطش کردیم، این انسان را الهی کردیم. چون آن انسان مادی، فقط به علل و عوامل مادی فکر می کند. فقط به علل قابلی فکر می کند. مثل زمین شناس مادی که عرض کردم. این نتیجه ی فکر اوست. اما می توانیم همین علم را همراه با مبادی علت فاعلی او در نظر بگیریم. پس یک مسلمان، یک انسان الهی، اگر با نیت پاک و الهی خودش، همان مسیری را که آن ها رفتند برود، از آن ها موفق تر خواهد شد.

چه کار می بایست انجام داد که بحث روی مسائل علمی، انسان را از یاد خدا غافل نکند؟

- همه ی حرف هایی که زدیم، نتیجه اش همین است. اگر انسان برای خدا درس می خواند، برای خدا درس یاد می دهد، با نیت و انگیزه ی الهی است، این می شود متن عبادت. گاهی بعضی از دانشجوها سوال می کنند که رشته های ما، رشته های تجربی است، رشته های مثلا خاص و تخصصی است، ما احساس می کنیم از خدا دور می شویم. با خدا ارتباط نداریم. همان حرف ها را وقتی بهشان عرض می کنیم که محور، انسان است. اگر انسان در درون خودش با خدای خودش ارتباط داشته باشد، هر رشته ای که می خواند، برای خدا. چون [باتوجه به] نیاز جامعه، بالاخره علومی که نوعا در دانشگاه ها و حوزه های ماست، یا واجب عینی است یا واجب کفایی. به خاطر این که بعضی از این ها برای بعضی افراد، واجب عینی می شود چون نیاز جامعه ضرورت دارد. در خیلی از موارد، واجب کفایی است. چون جامعه ی اسلامی این تخصص ها را می خواهد. همه ی این تخصص ها را می خواهد. چون جامعه ی اسلامی این تخصص ها را می خواهد، مردم می خواهند، می شود واجب کفایی. من با نیت اخلاص به عنوان واجب، برای خدا و قربتا الی ا... این کار را انجام می دهم. وقتی من می آیم سرکلاس مثلا فیزیک یا طب (یا هریک از علوم تجربی، علوم الهی در جای خود محفوظ است.) وقتی به قصد قربت می آید، درس می دهد یا می خواند، قصد قربت است. یعنی نزدیک شدن به خدا و متخلق شدن به آداب الهی. این می شود عین معنویت. دیگر دور شدن از خدا معنا ندارد. ممکن است کسی درونش پلید است، نیتی هم ندارد، درس عرفان هم می خواند، درس تفسیر قرآن هم می خواند، درس عرفان می دهد، ممکن است همین درس برای او، تاریکی ایجاد کند و او را به بیراهه ببرد. چون نیت و قربتا الی ا... را ندارد. پس بنابراین محور، انسان است. اگر انسان خودش را در مسیر هدایت الهی و سیر و سلوک الهی قرار دهد، در دانشگاه هم می شود عارف شد. و اگر در این مسیر، خدای ناکرده، صراط مستقیم نباشد در حوزه ی علمیه و در درس های دینی و عرفانی و حکمی هم انسان می شود یک شیطان. چون تحت ولایت شیطان است. بالاخره انسان یا تحت ولایت خداست یا تحت ولایت شیطان است. اگر کسی تحت ولایت خدا نبود، تحت ولایت شیطان است. کسی سی سال، چهل سال درس خوانده، کار کرده، سرانجام می فهمد تحت ولایت شیطان بوده و هیچ معنویت و نورانیتی در خود احساس نمی کند. نه برای خود و نه برای جامعه. اسلام می گوید شما در هر رشته ای که علم می آموزید، سعی کنید نورانیت در شما ایجاد شود. خاصیت نور این است که خودش روشن است و دیگری را هم روشن می کند. فضا را هم روشن می کند. چه دانشگاه، چه حوزه، سعی اسلام این است که می گوید باید در این رشته ها و علوم نورانیت به دست بیاورد. خودش نور به دست بیاورد و باعث نورانیت دیگران هم بشود. اگر این جور نبود، نور را اگر هدایت نکرد، این می شود نار. وقتی آتش و نار شد، اول خودش را می سوزاند و بعد دیگران را. یک آدم عالم هم اگر در صراط مستقیم نبود، آدم سالمی نبود، همان علم باعث سوزاندنش می شود. و دنیای امروز که شما یک جا در این عالم پیدا نمی کنید که بدون سر و صدا باشد، این همه نابسامانی ها را که می بینیم همه به خاطر این است که هی علم وعلم و علم. و این علم هم بدون معرفت و الهیتش شده نار و خود این علم دارد جامعه را می سوزاند. می بینید که هر کس علمش بیشتر، گرفتاریش هم بیش تر.

به نقل از: نشریه هم اندیشی استادان و نخبگان دفتر نهاد نمایندگی

مقام معظم رهبری در دانشگاه صنعتی اصفهان

آدرس اینترنتی